ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

342

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

جعفر « ابو زكار » آوازه‌خوان را احضار نمود و ما سه نفر آنجا بوديم . مىديديم كه آن به آن خدمهء او ( جعفر ) بنزدش مىآمدند و محرمانه با او صحبت مىكردند و جعفر پس از صحبت آنها آهى مىكشيد و مىگفت : واى بر تو اى ابو عيسى ( كنيه جبرائيل ) امير المؤمنين غذا نخورده و نمىخورد و به خدا قسم مىترسم دردى داشته باشد كه مانع غذا خوردن او شود . جعفر هرگاه پياله برميداشت ، به ابو زكار مىگفت بخوان . و او اين ابيات را مىخواند : ان بنى المنذر حين انقضوا * بحيث شاد البيعه الراهب اضحوا و لا يرهبهم راهب * حقا و لا يرجوهم راغب كانت من الخز لبوساتهم * لم يجلب الصوف لهم جالب كانما جثتهم لعبة * سار الى لبن بها راكب خلاصهء مفاد ابيات بالا چنين است : بنى منذر هنگامى كه روزگار از آنها برگشت - در عبادتگاه آنها چند راهب بيش نماند . وضع آنها طورى شد ، كه هيچ‌كس از آنها نمىترسيد - و كسى متمايل به آنها نمىشد . لباسهاى خز و ابريشم مىپوشيدند - و حالا پشم هم براى آنها نمىآورند . مثل آن است كه بازيچه در بين آنها نفوذ كرده - و سوارى براى آنها غذائى از شير آورده است . ابو زكار اين ابيات را تكرار مىكرد ، و جعفر شعر ديگرى از او نمىخواست . به همين حال بوديم ، تا آنكه ، نماز عشاء را خوانديم . در اين بين « ابو هاشم مسرور كبير » و « هرثمة بن اعين » با جمعى از سپاهيان بر ما وارد شدند . دست جعفر را گرفت و به او گفت : اى فاسق برخيز . جبرائيل گفت : من ساكت بودم و آنها دستورى به من ندادند